نسل‎های نوآوری- بخش اول: نسل اول تا سوم

امروزه شرکت های تولیدی، با فضایی متلاطم و سرشار از رقابت مواجه هستند. همچنین نرخ سریع تغییر فناوری و چرخه های کوتاه محصولات، خود به بخشی از مشکلات پیش روی شرکت ها بدل گشته و آنها را مجبور به تعامل و انعطاف بیشتر، جهت پاسخگویی به تغییرات مداوم بازار نموده است. در این مقاله، نسل های نوآوری به تفصیل شرح داده می شوند.

تاریخ مقاله : ۱۳۹۵/۱۱/۱۹ تعداد بازدید : ۵۹۹
تعداد رای : ۰
موضوعات مقاله : نوآوری
مقدمه
امروزه شرکت‎ های تولیدی، با فضایی متلاطم و سرشار از رقابت مواجه هستند. در این فضا، فناوری به عنوان ابزاری کارا در جهت سازگاری با مقررات حاکم بر این محیط پیچیده و نامشخص مطرح شده است. از سوی دیگر، نرخ سریع تغییر فناوری و چرخه‎ های کوتاه محصولات، خود به بخشی از مشکلات پیش روی شرکت ‎ها بدل گشته‎اند. این عامل، شرکت ‎ها را مجبور به تعامل بیشتر و شرکت در اتحادهای عمودی و افقی جدید می ‎نماید تا با انعطاف ‎پذیری و بهره‎ وری بیشتر، قدرت پاسخگویی به تغییرات مداوم بازار را داشته باشند. این فرآیند انطباق باعث می‎ شود که برخی شرکت‎ها به سمت یکپارچگی بیشتر و شبکه‎ سازی با سازمان‎ های خارجی و اتخاذ ابزارهای پیچیده در طراحی و توسعه فعالیت ‎های خود به منظور افزایش توسعه انعطاف ‎پذیری، سرعت و بهره‎وری حرکت نمایند. این مقاله، پس از مرور نسل‎های چهارگانه نوآوری، فرآیند نوآوری نسل پنجم را به تفصیل شرح داده و در ادامه نکاتی در این زمینه مطرح می‎نماید. 

فرآیند نوآوری نسل اول (1950 تا اواسط 1960 میلادی)
در طول 20 سال اول پس از جنگ جهانی دوم، اقتصادهای بزرگ آن زمان، از طریق گسترش سریع صنعتی، از نرخ رشد اقتصادی به نسبت بالایی بهره بردند. ظهور صنایع جدید تا حد زیادی بر اساس فرصت ‎های جدید فناوری مانند نیمه‎ هادی ها، داروها، محاسبات الکترونیکی و مواد کامپوزیت و مصنوعی وجود داشت. در همان زمان، بازسازی فناوری بخش ‎های موجود، مانند منسوجات و فولاد، به منظور افزایش بهره وری و کیفیت تولید محصولات کشاورزی وجود داشت. این تحولات و پیشرفتها باعث اشتغال سریع، افزایش رفاه و موفقیت گردید. این پیشرفت، بیشتر به خاطر بالا بودن تقاضا نسبت به ظرفیت تولید در طی سالل های قبل از آن بود و منجر به رشد سریع در کالاهای مصرفی، لوازم الکترونیکی و صنایع خودرو شد. 
به طور کلی در طی این مدت، نگرش ‎ها در جامعه نسبت به پیشرفت علمی و نوآوری صنعتی مطلوب بود و به نظر می‎ آمد که علم و فناوری، پتانسیل زیادی برای حل بزرگترین مشکلات جامعه دارند. این نگرش‎ها در سطح دولت‎ها منعکس شده بودند و سیاست‎های حمایت از فناوری عمومی تا حد زیادی روی طرف عرضه، به عنوان مثال روی تحریک پیشرفت علمی در دانشگاه ها و آزمایشگاه های دولتی و تأمین نیروی انسانی ماهر با برخی از حمایت های مالی برای برنامه های اصلی R&D در شرکت‎ها متمرکز شدند (بطور معمول، در ایالات متحده، در رابطه با دفاع و توسعه فناوری‎های مرتبط با فضا). در شرکت های تولیدی، تأکید اصلی روی R&D برای تولید محصولات جدید و همچنین افزایش ظرفیت تولید به منظور برآوردن تقاضای رو به رشد بود. 
تحت شرایط فوق، تعجب‎آور نیست که فرآیند تجاری تغییرات فناورانه، یعنی فرآیند نوآوری صنعتی، به طور کلی به عنوان یک پیشرفت خطی اکتشافات علمی از طریق توسعه فناوری در شرکت‎ها به بازار، درک شده بود که این نسل اول یا فشار فناوری و مفهوم نوآوری در آن زمان می‎باشد (شکل 1) که بیشتر در R&D مفروض است و منجر به محصولات جدید موفق‎تری می‎شد. عمدتاً در این نسل با یک یا دو استثناء، به فرآیند تحول یا به نقش بازار در این فرآیند کمتر توجه شده است. 

filereader.php?p1=main_6c851670beee739e6

شکل 1- فشار فناوری (نسل اول)

فرآیند نوآوری نسل دوم ( اواسط 1960 تا اوایل 1970 میلادی)

در نیمه دوم دهه 1960 میلادی، زمانی که رشد خروجی تولید ادامه یافته و سطوح کلی رفاه بالا باقی مانده بود، در بیشتر کشورها تولید اشتغال ثابت بود یا با نرخ خیلی پایین‎تری رشد می‎کرد، در حالی که بهره وری تولید، افزایش قابل توجهی یافت. در طول دوره رفاه نسبی، تأکید بر رشد ارگانیک و اکتسابی و همچنین سطح رو به رشد تنوع شرکت‎ های بزرگ بود. سطوح مونتاژ صنعتی افزایش یافته بود و در حالی که محصولات جدید در مرحله معرفی شدن بودند، اما به طور عمده بر اساس فناوری‎های موجود وجود داشتند و در بیشتر مناطق، تقاضا و عرضه، کم و بیش در تعادل بودند. 
در طول دوره رقابت شدید، تأکید سرمایه‎گذاری به تغییر از محصول جدید و مرتبط با تغییر انبساطی فناورانه به سمت تغییرات عقلانی فناورانه بود. این مسئله همراه با تأکید بر رشد استراتژیک بازاریابی، به عنوان عامل کلیدی در رقابت برای کسب سهم بازار بیشتر برای شرکت‎های مطرح بود. در واقع در این مرحله برداشت از فرآیند نوآوری، با تأکید بر اعمال تغییر روی عوامل طرف تقاضا، یعنی بازار، شروع به تغییر نمود.
این امر منجر به ظهور نسل دوم یا مدل نوآوری بازار- کشش شد (شکل 2). بر اساس این مدل ساده ترتیبی، بازار منبع ایده‎هایی برای هدایت کردن R&D بود که صرفاً نقش واکنشی در این روند داشت. 

filereader.php?p1=main_1fc384a79adb53d30
شکل 2- کشش بازار (نسل دوم)

یکی از خطرات اولیه اصلی در این مدل، این بود که می‎توانست منجر به غفلت شرکت‎ها از برنامه‎های بلند مدت R&D شود و در داخل یک رژیم فناورانه فزاینده، پدیده قفل‎شدگی ایجاد نماید. برای مثال، آنها گروه‎های محصول موجود را برای روبرو شدن با تغییر نیازهای کاربر در طول بلوغ مسیرهای عملکرد منطبق کردند. در انجام این کار، برای سازگاری با سیاست بازار یا تغییرات فناورانه که اتفاق افتاده بود، ریسک‎گریزی کنار گذاشتند. 
در بخش دوم این دوره، حداقل در ایالات متحده، سیاستگذاران عمومی بیشتر به اهمیت عوامل طرف تقاضا تأکید کردند که این امر به عنوان ابزاری برای تحریک نوآوری صنعتی در استفاده از تدارکات عمومی نتیجه‎گیری شد و در نتیجه آن هم در سطوح ملی و هم محلی، بیشتر تغییرات تحریک مشاهده گردید که به سوی مدل نوآوری تقاضای کششی رفت. 

فرآیند نوآوری نسل سوم ( اوایل 1970 تا اواسط 1980 میلادی)
در طول دهه 1970 میلادی، همراه با دو بحران عمده نفت، یک دوره نرخ بالای تورم و اشباع تقاضا (تورم رکودی) که در آن بطور کلی ظرفیت عرضه از تقاضا پیشی گرفت و بیکاری ساختاری در حال رشد یافتن بود، شرکت‎ ها مجبور بودند که استراتژی‎های تثبیت و عقلانی با تأکید بر رشد مقیاس و مزایای آزمایش را اتخاذ نمایند. وجود نگرانی در مورد مسائل مالی و حسابداری، باعث شد که استراتژی روی کنترل هزینه و کاهش هزینه متمرکز شود. 
در طول یک دهه محدودیت شدید منابع، به طور فزاینده لازم شد که اساس نوآوری موفق را به منظور کاهش بروز شکست ‎های بدون فایده، درک کنند و در واقع در طول این دوره بود که تعدادی از مطالعات تجربی دقیق فرآیند نوآوری منتشر شد.
این بدان معنی است که برای اولین بار، فرآیند نوآوری موفق توانست بر اساس مجموعه‎ای از مطالعات گسترده و سیستماتیک، برای پوشش بسیاری از بخش‎ ها و کشورها، مدل مناسبی باشد. اساساً این نتایج تجربی نشان داد که مدل‎های نوآوری فشار فناوری و کشش تقاضا، نمونه‎های افراطی و غیرمعمولی از یک فرآیند کلی‎تر تعامل بین قابلیت‎های فناورانه از یک طرف و نیازهای بازار از طرف دیگر بودند. این تعامل نسل سوم یا مدل نوآوری دوگانه در شکل 3 نشان داده شده است. 

filereader.php?p1=main_c81e728d9d4c2f636
شکل 3- مدل دوگانه نوآوری (نسل سوم)

مدل دوگانه می‎تواند به صورت زیر در نظر گرفته شود:
« یک فرآیند مستمر ترتیبی منطقی، که می‎ تواند به یک سری از مراحل عملکرد متفاوت اما یکپارچه و وابسته تقسیم شود. الگوی کلی فرآیند نوآوری می تواند به عنوان یک شبکه پیچیده از مسیرهای ارتباطی درون سازمانی و برون سازمانی بوده که به عنوان عامل ارتباط توابع مختلف با هم و شرکت ها با انجمن های علمی و فناورانه و با بازار، در نظر گرفته شود. به عبارت دیگر، فرآیند نوآوری، تلاقی قابلیت های فنی و نیاز بازار در چارچوب نوآوری شرکت را نشان می دهد.»
مدل نوآوری نسل سوم توسط اکثر شرکت‎ های غربی، تا اواسط دهه 1980 میلادی به عنوان بهترین و کاراترین مدل محسوب می ‎گردید. در اصل، این مدل هنوز هم یک مدل ترتیبی بود ولی به صورت یک مدل حلقه‎ای عمل می ‎کرد. شباهت‎ های بسیاری بین نتایج حاصل از پروژه‎ های تحقیقاتی نوآوری که در این دوره انجام شد، وجود داشت که بسیاری از کشورها و بخش‎ها و شرکت ‎های کوچک و بزرگ را تحت پوشش قرار می ‎داد. با این حال، در برخی موارد تفاوت‎ های قوی در مورد رتبه‎بندی عوامل مهم مختلف وجود داشت.
با توجه به مطالعات راسول این عوامل به دو گروه یعنی اجرای پروژه و سطح شرکت تقسیم می‎شوند:

1- عوامل اجرای پروژه
  • ارتباطات خوب داخلی و خارجی: دسترسی به دانش فنی خارجی
  • تلقی نوآوری به عنوان یک کار گسترده در شرکت: هماهنگی مؤثر در عملکرد: تعادل سودمند توابع
  • پیاده‎سازی برنامه‎ریزی دقیق و روش‎های کنترل پروژه: برابری بالا در پیش تحلیل
  • بهره‎وری در کار توسعه و کیفیت بالای تولید
  • گرایش قوی بازاریابی: تأکید بر نیازهای رضایت‎بخش کاربر: تأکید توسعه بر ایجاد ارزش کاربر
  • ارائه قطعات یدکی و خدمات فنی خوب به مشتریان: آموزش مؤثر کاربر
  • قهرمانان مؤثر محصول و دروازه‎بان فناوری
  • کیفیت بالا، مدیریت روشنفکر: تعهد به توسعه سرمایه انسانی
  • رسیدن به هم‎افزایی میان پروژه و آموزش درون پروژه

2- عوامل سطوح شرکت
  • تعهد بالای مدیریت و حمایت قابل مشاهده برای پروژه
  • استراتژی بلند مدت شرکت همراه با استراتژی فناوری
  • تعهد بلند مدت به پروژه‎های بزرگ ( ارزش شکیبایی) 
  • انعطاف‎پذیری شرکت‎ها و پاسخ‎گویی به تغییرات 
  • ریسک‎پذیری بالای مدیریت
  • پذیرش نوآوری، فرهنگ انطباق و کارآفرینی
این مطالعات نشان دادند که موفقیت یا شکست به ندرت می‎تواند تنها در شرایط یک یا دو عاملی توضیح داده شود؛ بلکه توضیحات مربوط به شرایط، چند عاملی است. به عبارت دیگر، موفقیت به ندرت با یک یا دو کار درخشان همراه بوده است، اما با انجام اکثر کارهای شایسته و به شیوه‎ای متعادل و خوب، هماهنگ می‎باشد و در مرکز بسیاری از فرآیندهای موفق نوآوری، افراد کلیدی با کیفیت و توانایی بالا وجود داشت.
منبع/منابع : Towards the Fifth-generation Innovation Process

نظرات

پاسخ به نظــر بازگشت به حالت عادی ثبت نظر

نوع نظر
نـــام
ایمیل
نظر شما
کارکترهایی که در تصویر می بینید را وارد نمایید. (حساس به حروف کوچک و بزرگ)